آنتونیو ویوالدی، مشهورترین و احتمالاً یکی از پرکارترین آهنگسازان ایتالیایی عصر باروک است که تعداد آثار موسیقی منتشر شدهی او به بیش از 811 اثر میرسد. او بیش از 500 کنسرتو، چندین اپرا، سرودهای مذهبی (از جمله گلوریا) و آثار زیادی برای سازهای دیگر ساخته، ضمن آنکه ویولوننوازی هنرمندانهاش، شهرتی جهانی برایش به ارمغان آورد. او نیز مانند پدرش موهای سرخ داشت که باعث شد او را «کشیش سرخ» بخوانند.
زندگی آنتونیو ویوالدی از بسیاری جهات مثل موسیقیاش پرتجمل بود. پسر یک ویولوننواز بود و خودش همزمان که برای کشیش شدن طلبگی میکرد، بهعنوان ویولوننواز کار میکرد. در سال 1703، در مؤسسهای در اوسپدال برای دختران یتیم اما مستعد، شغلی گرفت و با درس دادن به این دختران، برای آنها شهرتی جهانی کسب کرد. او خیلی زود آهنگساز مشهوری شد و قطعات منتشرشدهاش با استقبال و تحسین زیادی مواجه شد. در سال 1713، فرماندار ایالت اوسپدال، آثار مذهبی متعددی را به او سفارش داد و او شروع کرد به ساختن اپرا برای صحنهی ونیز. مسافرتهای زیادی کرد و از 1723 به بعد، برای کارنوال مانتوا و رُم اپراهایی نوشت و حکام ونیز نیز هر ماه دو کنسرتو از او میخواستند. ویوالدی خیلی زود همکاریاش را با خوانندهی اپرا، آنا ژیرو آغاز کرد که در بسیاری از اپراهای او شرکت داشت. در سال 1737، جدال بر سر قرارداد با دولت، شایعات دربارهی رابطهی آن دو، و نیز امتناع او از دعای مس به علت آسم، دامنگیرش شد و از فرارا تبعیدش کردند.
بعد از چند اپرای ناموفق، اقبال عمومیاش را نیز از دست داد و سرانجام در راه ونیز، بیمار شد و جان سپرد و در گورستان فقرا دفنش کردند.
شاید آرکانجلو کُرِلی، خالق الگوی کنسرتوی ایتالیایی باشد، اما آنتونیو ویوالدی بود که نشان داد با این الگو چه کارهایی میتوان کرد. مهارت ویوالدی به عنوان ویولونیست و رهبر ارکستر را میتوان در نقشهای چالشبرانگیزی دید که به سازهای منفرد و سازهای گروهی میداد. او با داشتن نوازندگان مستعد اوسپدال، به کارش عمق هنری بیشتری داد و ترکیبات متنوعی به سازها بخشید. آثار آوایی او نیز نشاندهندهی مهارت اوست: آثار کر و سولوی مذهبی او از آثاری پرانرژی به آرام نوسان میکند. جدای از آثاری که در دوران حیات ویوالدی منتشر شده، تاریخ اغلب آثار او مشخص نیست و هرچند تا کنون بیشتر از 800 اثر از او فهرست شده، هنوز بسیاری از آثارش فهرست نشده است.
کیفیات موسیقی ویوالدی ـ مضامین جامع، وضوح شکل، سرزندگی ریتمیک، بافت همنوا، عبارات متعادل، گفتگوی دراماتیک بین ساز سولو و سازهای گروهی ــ مستقیماً بر آهنگسازان بسیاری از جمله یوهان سباستین باخ، تأثیر گذاشت که بسیاری از کنسرتوهای ویوالدی را برای پیانو و ارگ بازنویسی کرد.
کنسرتوهای چهارفصل.................................
مدت: تقریباً 36 دقیقه
چهار کنسرتوی چهارفصل، بیتردید از مشهورترین قطعات موسیقی تاریخ هستند. ویوالدی در سال 1725 در آمستردام، دوازده کنسرتوی ویولون منتشر کرد و نام این مجموعه را «جدال هماهنگی و خلاقیت» گذاشت که به «همزیستی میان شکلگرایی و تخیل» تعبیر شده است. چهارکنسرتوی اول، «چهارفصل» نام گرفتند و هر کنسرتو، از سه موومان تشکیل شده ، موومان اول و سوم تند، و موومان دوم آرامتر است. این چهار کنسرتو، بر خلاف بسیاری از کنسرتوهای ویوالدی، برنامهی مشخصی را دنبال میکنند، چرا که هر کنسرتو مضمون فصل خاصی را دارد.
ترانه و اپرا، موسیقی را به کلمات پیوند میدهند، اما موسیقیِ سازی، نهایتاً میتواند حال و هوایی انتزاعی را منتقل کند. اما ویوالدی در چهارفصل پلی قطعی بر این شکاف میسازد. هر یک از این چهار کنسرتو، غزلی در مقدمه دارد (که گمان میرود خود ویوالدی آنها را نوشته باشد) که سرشار از کنایههایی است که صدا میتواند توصیف کند. کنسرتوی اول، با گلههای پرندگان، نفس نسیم ملایم، زمزمهی جویبار، گیاهانی که در باد تکان میخورند، بزچرانی که به خواب رفته و شبانهایی که با موسیقی نیانبان میرقصند، به استقبال بهار میرود. «تابستان» با حرارت زیاد، وزوز حشرات، پا کوبیدن همراه است، پاییز جشن درو و شکار است، و زمستان همراه است با دندان بر هم خوردن، پای برزمین کوبیدن، سُر خوردن بر روی یخ و نشستن در کنار آتشخانه، و در پایان، زوزهی توفان زمستانی. این مضامین شعری، به خوبی در موسیقی تصویر شده است، اما علاوه بر آنها، ویوالدی «پارس سگ»، «اشکهای پسرک دهقان»، و «مست» را هم اضافه میکند تا کنایههای مشخصتری ارائه دهد. موسیقی او برخی از این کنایات را عیناً منعکس میکند (مانند صدای پرندگان و چکچک قطرات باران)، و برخی دیگر را به تمثیل (ناهمخوانی موسیقیایی برای نشان دادن لرزش زمستانی و ریتمهای تند برای نشان دادن گردباد) نشان میدهد. قرنها بعد، شنیدن این ترکیب موسیقیایی هنوز لذتبخش است. هرچند ویوالدی چهارفصل را برای تمرین دخترهای هنرجویش تصنیف کرده بود، اما مشخصاً قلب و روحش را در این کار به ودیعه گذاشت. این کنسرتوها تا مدتها پس از مرگ ویوالدی باقی ماند. امروزه، این کنسرتوها از بیشترین آثار موسیقی اجرا و ضبطشدهی تاریخ است.
کنسرتوی اول: بهار.......................................
مدت 7:30 (آلگرو ـ لارگو ـ آلگرو)
در لارگوی «بهار»، متن میگوید چگونه «بزچران با سگ وفادارش در کنارش میخوابد». موسیقی ملایم و مستکننده را تنها «پارس» یک ویولای سولو قطع میکند.
غزل کنسرتوی اول
آلگرو
وقت بهار است،
پرندگان با ترانههای شادمانهشان آمدنش را جشن میگیرند،
و جویبارهای پرزمزمه را نسیم
آرام مینوازد،
تندرها، طلایهداران بهار، میغرند و ردای سیاهشان را بر آسمان میگسترند،
آنگاه به سکوت میمیرند و پرندگان بار دیگر ترانههای افسونگرشان را از
سر میگیرند.
لارگو
بر فراز مرغزار پرگل، شاخههای پربرگ به هم میخورند، بزچران میخوابد،
با سگ وفادارش در کنار.
آلگرو
پریان و چوپانها، به نوای نیانبانهای روستایی میرقصند،
در زیر سایبان تابناک بهار.
کنسرتوی دوم: تابستان................................
مدت 9:15 دقیقه (آلگروی ملایم ـ آداجیو / پرِستو ـ پرِستو)
در اینجا، آفتاب داغ بر کشاورزها میکوبد، اما توفانی از دور پیداست، و سرانجام در موومان سوم، رگبار شدیدی آغاز میشود که با پاساژ تندی در ارکستر و سازهای سولو همراه است.
غزل کنسرتوی دوم
آلگروی ملایم
فصلی سخت، برافروخته با آفتاب،
انسان را بیحال میکند، گله را میپژمرد و سروها را میسوزاند،
نوای فاخته را میشنویم و
بعد ترانههای شیرین کبوتر و سهره به گوش میرسد،
نسیمهای ملایم هوا را میجنباند...
اما باد شمال تهدیدگرانه ناگهان آنها را کنار میزند.
چوپان میلرزد از هراس توفانهای خشمگین و سرنوشت شوم.
آداجیو ـ پرستو
هراس از آذرخش و تندر پرزور،
استراحت را از اندامهای خستهاش میرباید
همچنان که مگسها و پشهها، خشمگینانه در اطرافش وزوز میکنند.
پرستو
افسوس، ترسش بجا بود،
آسمان با تندر و غرشش، شکوهمندانه،
گردن گندم را میزند و محصول را نابود میکند.
کنسرتوی سوم: پاییز....................................
مدت 11:15 دقیقه (آالگرو ـ آداجیوی سریع ـ آلگرو)
«پاییز» با پایکوبی روستایی آغاز میشود تا فصل درو را جشن بگیرد و به «شکار» ختم میشود (با بوق، شلیک، و سگها) که سرانجام به از پا انداختن گوزنی وحشی میانجامد.
غزل کنسرتوی سوم
آلگرو
دهقان با ترانه و پایکوبی جشن میگیرد،
لذت محصولی پربرکت را،
و بسیاری با حرارت معجون لیکور، عشرت خود را به خواب ختم میکنند.
آداجیوی ملایم
قرار است همگان دغدغههایشان را فراموش کنند و بخوانند و پای بکوبند،
با هوایی که از لذت میلرزد،
و از فصلی که خیلی خیلیها را
از خواب شیرینشان به سوی شادی
فرا میخواند
آلگرو
شکارگـران با سپـیدهی نـو
بیرون میزنند،
و با شیپورها و سگها و تفنگهایشان، رهسپار شکار میشوند،
جانور میگریزد و آنها رد او را
دنبال میکنند،
حیوان، زخمی و هراسان و خسته از سر و صدای اسلحه و سگها،
میکوشد با سستی بگریزد، اما به ستوه میآید و میمیرد.
کنسرتوی چهارم: زمستان...........................
مدت: 8:30 دقیقه (آلگروی ملایم ـ لارگو ـ آلگرو)
سرانجام، «زمستان» اول به توصیف لرزیدن بدن و دندان بر هم خوردن میپردازد، بعد لحظاتی گرم در کنار آتش، و سرانجام شعف سر خوردن بر یخ و گوش دادن به سوت بادهای پاییزی.
غزل کنسرتوی چهارم
آلگروی ملایم
لرزان، یخزده در میان برف یخین و بادهای گزنده،
این سو و آن سو میدود تا پاهای
یخ زدهاش را بر زمین بکوبد، و
در همان حال دندانش از لرزهی تلخ
بر هم میخورد.
لارگو
خشنود آرمیدن در کنار آتش، آنگاه که دیگران در بیرون، زیر باران سیلآسا خیس میشوند.
آلگرو
از ترس لغزش و سقوط، با احتیاط و آرام بر راه یخزده گام مینهیم.
آنگاه ناگهان میگردیم، سر میخوریم، بر زمین میافتیم؛ بر میخیزیم و با شتاب یخ را درمینوردیم، مبادا ترک بردارد.
لرزهی بادهای شمالی را حس میکنیم که با وجود درهای قفل و زنجیر شده، به درون خانه میخزد...
زمستان است، که با این وجود، شادیهای خودش را میآورد.
تأثیرگذاری