جیغ، اثر مونک، هنرمند نروژی، را معمولاً پلی میان آثار پستامپرسیونیستها مانند وانگوگ
و گوگن، و جنبش اکسپرسیونیسم آلمان در اوایل قرن بیستم میدانند. بیتردید آثار او تأثیری چشمگیر بر توسعهی جنبش اکسپرسیونیسم داشته است. مونک در سالهای 82-1880 به تحصیل هنر مشغول بود و بعد در سفری به پاریس و برلین، با نوآوریهای هنری آشنا شد که در شکل دادن نظریات و سبک نقاشیاش به او کمک کرد.
نقاشیهای مونک، هرچند آشکارا به نمایش واقعیت میپردازد، از تخدیش و رنگهای اغراقآمیز برای تجلی دادن جهانی درونیتر استفاده میکند. آثار او فاشکنندهی احساسات متلاطم خود اوست که سرانجام در سال 1908، منجر به فروپاشی عصبی او شد.
مونک سبک چرخشی و رنگهای تند را از وانگوک وام گرفت تا به آثارش قدرت و شور ببخشد. حرکتهای گردابی قلمموی او، پژواکهای بصری در اطراف شخصیتهای تابلوهایش ایجاد میکند و در تابلوی مریم عذرا
(95-1894) نیز دیده میشود. این شیوه به او کمک میکند تا آثاری مانند جیغ را آکنده از احساس وحشت کند و انرژی ویرانگری را به نمایش بگذارد که نمیتوان مهارش کرد. جیغ بخشی از سه گروه آثار مونک با مضامین عشق، رنج و مرگ است که خود مونک آنها را مجموعاً «کتیبهی زندگی» مینامید.
آثار دیگر: مریم عذرا (مدونا)، کودک بیمار، دختران در بارانداز
«یک روز عصر قدمزنان در راهی میرفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره. خسته بودم و بیمار. ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب میکرد. ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شدهام. این تصویر را کشیدم. ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم. رنگها جیغ میکشیدند. این بود که جیغ از سهگانهی کتیبه پدید آمد.»
ادوارد مونک
Edvard Munch, Thomas M. Messer - HARRY N. ABRAMS, INC. Publishers, New York